به روز نامه الكترونیكی آستارا نیوز یك اولین سایت خبری و تحلیلی در شمال كشور و‌استارا خوش آمدید تاسیس 1379 آستارا نیوز - نوجوان ترین جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس 1366تا 1367 مهدی اسدی دارستانی

حقیقت نیوز

نوجوان ترین جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس 1366تا 1367 مهدی اسدی دارستانی

تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-12:15 ب.ظ

وصیت نامه زمان هشت سال دفاع مقدس مهدی

سلام

 بر پدر و مادرم خوب ومهربانم... این نامه به معنایی وصیت نامه من است .. چون امشب قراراست عملیات بشود..

 


گفتند که هر مسلمانی باید یک وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم چی شد که یک دفعه این زد به سرم که برم وصیت نامه بنویسم و چون فردا عملیات است انشالله شاید افتخار شهید شدن در راه اسلام و امام پیدا كنم ..

 شاید به نظر شما حرفهایم و مخصوصا این خط خرچنگ قورباغه من خنده دار باشد!

   بازی سرنوشت که این حرفها را نمی شناسد.

 اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشکر می کنم بابت این همه زحمات که در حق بنده قدرنشناس داشته اند. 

 شنیده بودم که امام خمینی  ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین کاری را داشتم که یک بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد که دستش را ببوسم وبالاخره با چند ترفند بسیجی  توانستم به مقصود خود برسم و از مادر نیز چند بار خواستم که اجازه بدهد تا دست و پای او را ببوسم و ایندفعه هم با چند ترفند پبیجی  توانستم پای مادر را ببوسم .  

 

 خوب بریم سر بقیه مطلب که من مال و اموالی ندارم که بگم این مال داداشم و این یکی برای فلانی ، فقط چند توصیه به خواهرانم دارم که خیلی خیلی دوستشان دارم  

اول اینکه حجاب را رعایت کنند چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام شهید شدند تا حتی یک تار موی ناموس آنها را نا محرم نگاه نکند چه برسد به اینکه بیگانه ها بخواهند نگاه کج به آنها داشته باشند .  

منظورم از حجاب این است که حتی یک تار موی خود را در معرض دید نامحرم قرار ندهید.  

 دوم اینکه به خواهران و بردارنم توصیه می كنم بعداز ازدواج  فرزندان خود را طوری تربیت کنید که با روحیه ایثار و انفاق وگذشت از جان خود در راه خداوند تبارک و تعالی بزرگ شوند و طبق فرمایش امام عزیز و راحلمان که می گوید از دامن زن مرد به معراج می رود .



در اینجا جا دارد که بگویم من از اول به عشق شهادت وارد بسیج  شدم ولی وقتی وارد مادیات آن می شوی منظورم این است که غرق مادیات شوی فکر شهادت کم رنگ می شه من آنقدر غرق گناه هستم که خجالت می کشم از خدا طلب کنم توی ذهنم فکر می کنم که خدا به من می گه این همه گناه کردی الان شهادت می خوای که هر چی گناه کردی یکدفعه پاک بشه، البته فکر مثبت تو ذهنم می آد که می گه خدا آنقدر رحمان و رحیم هست که با توبه(صد بار شکستیم حق خودشو می بخشه ولی حق الناس می مونه که این مردم هستند اون دنیا یقه ما را میگیرند،  

در اینجا از تمام کسانی که به گردن بنده حقیر حقی دارند می خواهم که حلالم کنند چون اگر یکی را در این دنیا حلال کنند مطمئن باشند که شخص دیگری هست که اون دنیا حلالش کنه، اگر هم ما را البته بگویم بنده حقیر را بهتر است، حلال نکردند وعده ما قیامت ان شاالله که آقامون امام حسین(ع) شفاعت ما رو بکنه که از سر تقصیر ما بگذرین.   

احساس کردم این مطلب را اینجا ذکر کنم

 

 من خیلی به حضرت ابوالفضل و حضرت زهرا(س) علاقه داشتم طوری که هر وقت به فکرشان می افتم اشکم جاری می شود و از این اقا باب الحوایج  و خانم بزرگوار می خواهم که از خدا بخواد که از سر تقصیر ما بگذره تا هر چه زودتر به اون عشق که وارد سپاه شدم برسم.

 

 شهادت شهادت شهادت امیدوارم در راه اسلام و امام و كشور شهید بشوم افتخاری برای پدر جانبازم  و مادر م  باشم كه هر دو عاشق اسلام و امام و شهادت هستند

 

 

 

  در آخر با یک دعا حرفهایم را به پایان می رسونم :

 

  اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یده.

دانش اموز بیسجی اعزامی  آستارا مهدی اسدی دارستانی

--------------------------

 


 

 در این میان سال های دفاع مقدس ما نوجوانان دانش آموزی  زیادی را به خود دیده که فداکاری هر کدام جای تامل دارد و اینکه این نوجوانان با سن کم خود چه ها دیده اند که امامشان به آن ها می گوید:" شما یک شبه ره صد ساله را رفته اید".

                                                                                                                    

 

 

 

بسیجی جانباز  هشت سال دفاع  مقدس  مهدی اسدی دارستانی در روستای سیبلی  سال 1350 فروردین ماه    چشم به جهان گشود.

او در وارد دبستان سیبلی  شد،  وی با اینکه12سال بیشتر نداشت در تمام تظاهرات‌، بچه‌های همسن و سال خود را بسیج کرد و در سراسر کوچه با هم شعارهایی علیه حکومت شاه سر می‌دادند و عضو رسمی بسیج شد.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،  مهدی اسدی دارستانی با شنیدن اخباری از جنایت صدام و بعثیان، هوای جبهه را در سر می‌پروراندو چون كودكی بیش نبود و همانطور پدر و اقوامش درجبهه بود

وی پس از پایان دوره تحصیلی مقطع ابتدایی، برای ادامه تحصیل د در مدرسه راهنمایی  سیبلی  شروع به تحصیل کرد و در این زمان در کلاس‌های آموزش‌ نظامی نیز شرکت می‌کرد.

مهدی  دوم  راهنمایی پس از گذراندن حدود 2 ماه از کلاس‌های نظامی توانست  در سال 66 رضایت‌نامه جعلی پدرش  اعزام به جبهه را بگیرد.

 

وی پس از 3ماه خدمت در جبهه به منزل بازگشت و سوم راهنمایی را گرفت .  دوباره بهخ جبهه  در مدرسه رزمندگان برای کلاس سوم راهنمایی ثبت‌نام کرد اما دائماً می‌گفت «زکات جسم ما، حضور سالی 3 ماه در جبهه است.» تا اینکه دوباره عازم جبهه شد و در  در عملیات  آزادسازی موعود عراق شركت  در منطقه موعود  عراق با اینكه نوجوانی بیش نبود بعنوان پیك فرمانده لشكر كار می كرد  به درجه  جانبازی نائل آمد و از ناحیه سر و صورت و پا  تركش خورد و دچار موج گرفتگی شد به بیمارستان صحرایی اعزام بعلت وخامت  به بیمارستان تبریز اعزام گردید  اما مدتی بعداز جانبازی دنبال جانباز نرفت دوباره به جبهه رفت بعلت وخامت موج گرفتگی دوباره  به بیمارستان اعزام اجازه حضور در جببه نیافت بنبا تج.یز پزشكان و دستور فرمانده ..

یك هفته قبل از شروع قطعنامه 598 مهدی به عشق جبهه و مبارزه با دشمن به  جبهه رفت اما در نزدیكی از باختران  رادیو قبولی قطعنامه را خواند مهدی در اتوبوس اعزامی  بسیجان موج گرفتگی اش بعلت قطعنامه وخیم شد و به بیمارستان باختران اعزام شد ...از آن تاریخ  دست از درس خواندن كشید در دروه دبیرستان  و بیماری موج گرفتگی اش بیشتر شد و زخم صورت و پای یش فقط ردش مانده بود..

 

* حرف آخر مهدی

همیشه سعی کردم مانند بعنوان سرباز ولایت  عمل کنم و آرزومندم؛ جوانان این نسل با تدبیری درخصوصیات اخلاقی و مذهبی شهدا و ایثارگران، از این عزیزان الگوبرداری کنند تا سعادتمند شوند.

شجاعت  مهدی  16ساله

 جانبازبیسیجی  كورش پورحسن می گوید: از اوایل بچه گی  با شهید  با مدهی  که نوجوانی پرجوش و خروش بود، آشنا شدم؛  مهدی  بعد از جانبازی  همه بیشتر در عرصه جنگ فعالیت می‌کرد.

10 متر با عراقی‌ها فاصله داشتیم یک لحظه متوجه صدایی شدیم، یکی از سربازان عراقی فردی به نام باصت  را صدا زد و به طرف ما اشاره کرد؛   وی نارنجکی را به طرف ما پرتاب کرد و دستگیره نارنجک به دیواره  سنگر  گیر کرد و پس از انفجار ب سنگر  خرد شد

وی ادامه داد:  مهدی "با شنیدن خبر شهادت رزمندگان اسلام، عکس آنها را روی شیشه نقاشی می‌کرد و با هدف یادبود این شهدای بزرگوار، به ن سنگر رزمندگان  هدیه می‌داد.

وی ادامه داد : مهدی در عملیات موعود عراق كه پیك لشكر بود  برای اینكه رزمندگان براثر تك و بمباران دشمن  از دشمن آسیب نبیند بعنوان تیربار چی ماند و بهمراه من و چند بسیجی دیگر خط را نگه داشتیم تا رزمندگان سالم عقب بكسند و‌اتش دشمن زیاد بود ...مهدی با جثه كوچك هیچ ترسی نداشت و با اینكه بیبسم فرمانده  دستور عقب نشینی  داد وی تا آخر ماند ..وبا یك خودرو در حال عقب نشنی بودیم  نزدیكی ها نیروهای خودی بودیم كه خودرو ما مورد اثابت  خمپاره قرار گرفت و من و مهدی به گوشه ای پرت شدیم و یك ناله از مهدی بلند نشد ..مهدی متاسفانه براثر انفجار و تركش سلامتی جسمی و روحی اش را از دست داد .

من از اینكه مهدی مجروح شد ناراحت نشدم فقط از آن ناراحت شدم كه آن بسیجی دلاور تا امروز  بعلت موج گرفتگی سلامتی خود را بدست نیاورده و ازیاد همه رفته است.....

بعلت موج گرفتگی فقط توانسته بود دوم دبیرستان را بگیرد بعلت  جانبازی نتوانست درس بخواند و وضعیت پدر جانبازش هم كه از بسیجان جانباز 65 درصد بود مشخص بود..

از اینكه نمی توانستم به این بسیجی نوجوان همرزم كمك كنم ناراحت بودم و هستم ...از اینكه پیشكوتان شهادت از یاد رفتند ..

مهدی 15 ساله عزم خود را برای رفتن به جبهه جزم کرده بود

خواهر  دانش‌‌آموز  بسیجی  جانباز مهدی اسدی دارستانی  گفت: مهدی 15 ساله  عزم خود را برای رفتن به جبهه جزم کرده بود و با اینكه جانباز بود به جبهه اعزام شد ..

اسماعیل بر ادر مهدی  گفت: آن زمان که مهدی  تصمیم گرفت به جبهه برود، در مقطع دوم  راهنمایی تحصیل می‌کرد.. من و او با تفاوت سنی حدود 3 سال، علاقه خاصی به یکدیگر داشتیم به طوری که در همه امور با هم مشورت می‌کردیم.

وی ادامه داد:  مهدی  علاقه خاصی برای اعزام به جبهه داشت؛ در حیاط منزل نشسته بودیم که او موضوع اعزام به جبهه را برای من بیان کرد، من در جواب گفتم «مگر سپاهی یا سرباز هستی که عزم خود را برای رفتن به جبهه جزم کردی؟»  مهدی  تنها با نگاه و سکوت جوابم را داد.

برادر  مهدی  دانش‌‌آموز بسیجی  اضافه کرد: اکنون که سالها  از آن زمان می‌گذرد؛ با خودم فکر می‌کنم چه سوال بی‌معنایی از مهدی  پرسیدم زیرا او با اهداف بالایی می‌خواست به جبهه اعزام شود.

وی اظهار داشت: روز  كه مهدی در بینارستان بستری بود فكر كردیم شهید شده است ، حال عجیبی داشتم و دردی تمام وجودم را فرا گرفته بود؛ فردای آن روز که خبر  سلامتی و جانبازی را به ما اعلام کردند؛ متوجه شدم آن درد، درد فراق  مهدی  است که بر من احاطه شده بود.

 

وصیت نامه نوجوان  جانباز بسیجی دانش آموز هشت سال دفاع مقدس مهدی  اسدی دارستانی

بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم

اللهم اجعل محیای محیا محمد (ص) و آل محمد(ص) و مماتی ممات محمد(ص) و آل محمد(ص)

با سلام و درود بر آقا امام زمان (عج)، یاری کننده رزمندگان در جبهه و با سلام و درود بر نایب بر حقش امام خمینی (ره) و با سلام و درود بر ارواح طیبه پاک شهدا از بدر رسول‌الله (ص) تا بدر روح‌الله.

به عنوان وظیفه شرعی که هر فرد مسلمان باید وصیت‌نامه بنویسد، وصیت‌نامه خود را با نام خدا آغاز می‌کنم.

اینک بار دیگر انصار و عشاق حسینی (ع) می‌روند تا عاشورایی دیگر برپا کنند تا باشد که خفتگان بیدار شده و حسین زمان خود را دریابند و به فراز «هل من ناصر ینصرونی‌اش» لبیک گویند.

ای ملت مسلمان ایران هوشیار باشید كه دشمنان اسلام در كمین شما هستند و می‌خواهند شما را با اسلام بیگانه كنند

ای ملت مسلمان ایران هوشیار باشید که دشمنان اسلام در کمین شما هستند و می‌خواهند شما را با اسلام بیگانه کنند.

ای ملت مسلمان ایران بدانید که ما رزمندگان اسلام پای برگه‌های رأی انتخابات ریاست جمهوری را با خون خویش امضا می‌کنیم و از شما می‌خواهیم که در انتخابات شرکت گسترده نمایید؛ هر دانه رأی شما مشتی بر دهان دشمنان اسلام است.

ای ملت مسلمان مسئله جنگ را فراموش نکنید. ای ملت قهرمان، امام حسین (ع) زمان خود را تنها نگذارید و مانند مردم کوفه نباشید.

ای دانش‌آموزان عزیز مسئله درس خود را فراموش نکنید و اگر توانایی جبهه رفتن را داشتید به جبهه‌ها بیایید و بر علیه کافران بعثی بجنگید.

ای مادر عزیزم از شما خواهش دارم که فرزند حقیر خویش را حلال کنید.

مادر جان گرامی می‌دانم که چه زحمت‌هایی برای من کشیده‌اید و اگر تا آخر عمر خواسته باشم زحمات شما را جبران کنم، نمی‌توانم.

مادر جان عزیزم از شما خواهشی دارم و آن این است که برای فرزند گناهکار خویش حلالیت طلبید و هر کسی طلبی را از من دارد به او بپردازید و به تمام فامیل و دوستان بگویید که هیچگونه ناراحت نباشید و از آنها بخواهید من گناهکار را حلال کنند.

پدر بزرگوار و عزیزم كه عشق به اسلام و امام و شهادت در راه اسلام را از تو آموختم و همیشه ناراحت بودم كه چرا شما جانباز 65 درصد كارافتاده شدید و توانایی اعزام به جبه نداری و زمین گیر شدی و همیشه عشق داستم با تو به جبهه بروم اما حال كه شما را در رخت خواب در بیماری و كارافتادگی بعلت جانباز می بینم  عزمم صد چندان می شود راهت را ادامه می دهم پدر عزیزم می دانم از رفتن من به جبهه تنها می مانید بخصوص الان موقع كشاورزی است اما ناراحت نباش بردارم هستند..حلالم كن امیدوارم فرزند خلفی برای شما باشم در راه اسلام و اما م و كشورز شهید شوم..

به خواهران و بردارنم شفارش می كنم پشتبان ولایت فقیه باشید و اگر من شهید شدم  راه مرا ادامه و امام را تنها نگذارید ..اگر من شهید شدم گریه نكنید و افتخار بكنید من در راه اسلام شهید شدم ..

در پایان از خداوند منان می‌خواهم که صبری جمیل به شما عطا بفرماید.

والسلام. بسیجی دانش اموز  اعزامی از استارا - مهدی اسدی دارستانی

 تابستان   منطقه عملیاتی موعود عراق 1366

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you strengthen your Achilles tendon?
سه شنبه 14 شهریور 1396 03:29 ب.ظ
This page really has all the information I needed concerning this subject and didn't know
who to ask.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo