به روز نامه الكترونیكی آستارا نیوز یك اولین سایت خبری و تحلیلی در شمال كشور و‌استارا خوش آمدید تاسیس 1379 جیمی نت جیمی نت آستارا نیوز - می خواهم گرگ چرانی كنم اسماعیل بابا

حقیقت نیوز

می خواهم گرگ چرانی كنم اسماعیل بابا

تاریخ:یکشنبه 7 آذر 1395-01:52 ب.ظ

دلنوشته اا دارستانی 

گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید   dardnews.ir


می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد......... چه كنم زمانه مرا ورق را اینطور عوض كرد گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید...دنیا خیلی ......
خسته تر از  همیشه در زاد روز تولدم  سنگینی پلک هارا با آب سبک می کنم و نگاهی به گنجشک های داخل حیاط منزلمان می اندازم وگوش جان می سپارم به آواز آنها که به یکباره حسرت پرواز به دلم گذاشتند پروازی که در آن خبری از تابلوهای عبور ممنوع توقف مطلقا ممنوع و راه یکطرفه نیست.


می ترسم از عشق دوباره اماچه باید کرد که هنوز دلتنگ و اسیر لحظه های با تو بودن هستم.

می ترسم از وابستگی ها اما چه باید کرد که هنوز بدنبال چتری هستم برای خیس نشدن زیر این باران تنهایی.

می ترسم از سردی این هوای دلم اما میدانم که باید خانه ای ساخت کنج دلمان تا با گرمای وجودت در آنجا ساکن شویم.

می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد.........


سراغ سایه درختان موریانه خورده و بی ریشه نمی روم چرا که سایه سرم اینجاست.

هنگام زمین خوردن دست یاری به سوی نا اهلان دراز نمی کنم چرا که عصای دستم اینجاست.

گرچه بد شدم و غبار روزگارروی عینکم نشسته و همه جا تیره و تار است اما نگران نیستم چرا که سوی چشمانم اینجاست


چهار فصل دنیای خودم را اینگونه سپری کردم که با وجودش هنگام باران چتری بودو پس لرزه های زمستان هم نتوانست در بهار به شکوفه هایش آسیبی برساند.

در تابستان هرچند گرمای خورشیدهمدم هرم تنش شده بوداما سایه سرش بهترین سایه بان همراهم بود.

همچون جدایی برگ و درخت پاییز ماهم فصل جدایی بود برگ های زرد و نارنجی نصیب رفتگر محله و چراغ قلبم با آخرین مد لباس عازم آخرین سفر شد و من ماندم و زمستان که در سوزسرمابدون اینکه خبری از هرم تنش باشدباید برف و باران ها را تحمل می کردم

سراغ باران را می گرفت که این روزها سنگدل شده و اشکی برای ریختن ندارد

مدتهای زیادی است که قفل خلوت تنهایی ام بازشده و من بدنبال شاه کلید می گردم.


قلب امیدی برای تپیدن ندارد٬زبان روزه سکوت گرفته و چشم هاهم ......


نفس تازه ای گرفتم آن هنگام که بغض٬سکوتم را شکست
 
گرگها چرا مرا دوست دارید گرگها می دانید كه محبت با زور نمی شود ...چرا پس مرا مجبور
می كنید تا به آغوش شما بیایم...آغوش شما برای من حسی ندارد اما می آیم چون از جن ها 
می ترسم..زمانه اینطور است از بد بدتر آن بدی را انتخاب می كنم ....كه نسبت به بدتر بهتر است ..اما خوب نیست..اما خوبها هم مرا نخواستند ...تا خوبها مرا بخواهند گرگها آغوش خود را باز كنید من در پناه شما باشم از دست جن های نادیده ...گرگها می دانید شما چرا انتخاب كردم... چون خوبها مرا نخواستند ....ولا اقل من شناختی روی بدی شما دارم ...واما جن ها نامریی ها هستند آنها رانمی شناسم.... گرگها آغوش خود را باز كنید می آییم با شما باشم ..اما  شرطم این است من گرگ نخواهم شد..شاید خوی و سرشت گرگ را پیدا كنم..آخه ...........من انسانم اشرف مخلوقاتم ...گرگ .........اخه خدا مرا دوست دارد ..می دانم روزی مرا پیش خوبها خواهند برد...گرگ ها دلخوش نباشید مرا به آغوش خود آوردید من روزی خواهم رفت ..چون منتظر ناجی  هستم ..ناجی كه بشریت را نجات خواهد داد... بدون منت و بدون سلاح  و با صلح و دوستی و فراوانی نعمت..گرگها دلخوش نباشید....من باز خواهم گشت....... منتظر آن روز هستم...كه منجی بشریت بیاید ...اسماعیل بابا

می خواهم گرگ چرانی كنم   اسماعیل بابا 

می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان در شهر آزاد بگردند و ادعای گرگی کنندو از نظر  انسان ها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگ ها سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی دادند تا درآسایش و رفاه زندگی کنند و سگانان خاین بیهوده بیش نیستند كه حتی قابل اعتماد نیستند ..گرگ باش ..مغرور باش
گرگ باش  عادت نكن ،حرف زور قبول نكن ، وحشی باش ، نترس از دشمن ،تنها باش ، وابسته نشو  و تكیه نكن ، اما تنها باش ..گرگ باش دشمن را رحم نكن بدر با تمام قدرت  و اگر در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باشی  آنها با پارس كردن بیهوده زنده اند  برای نابودی  سگان ولگرد درنگ نكن  نابودشان كن  ..تا جهان از شر سگان ولگرد بیهوده پارس كنان پاك شود ... واما گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه به زور خودشو میکشونه اونور جاده .؟ انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخمش هاشو ببندو .؟ انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش.. فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بساز بره یه جای که حداقل کسه بهش سنگ نزنه!. میدونی داداش ؟ دارم خودمو می رسوم انور جاده .. نمی خواهم حالمو بپرسی ..یا زخم مرا مداوا کنی .. فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی از پشت بمن بزنی رو برو بمن بزن و یا بنداز زمین .. روبرو صوری برای نخند? سنگ که از پشت می زنی  دو تا زخم میزنی زخم تن و زخم دل؟ زخم تن درست می شود اما زخم دل?.. خیلی خسته ام داداش  خیلی ... ولی امان از روزی که دوباره پاشم...؟ آنروز نزدیک است چون عمر مثل برق می گذارد. به استخوانهای پوسیدت رحم نخواهم كرد بزودی خواهم ایستاد دکترمحمد علی  هالو dardnews.ir 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo